نور الدين جعفر بدخشى
286
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
لآخر رحمه اللّه « 1 » نرسد قربت ما را خلل از بُعدِ مكان * كه « 2 » ميان من و او كون و مكان حايل نيست نشنود از لب او مژدهء هل من سايل * آنكه خون جگرش از مژهها سايل « 3 » نيست « 4 » ( ل ) « 5 » رباعى « 6 » آنجا كه منم « 7 » صومعه و دير ( آ ) « 8 » يكيست * در مسجد و بتخانه « 9 » مرا سير يكيست تا يافت دلم خلعت يكتايى را * در چشم دلم عين « 10 » يك و غير يكيست و حضرت سيادت « 11 » قدّس اللّه روحه الكبير در حال حيات اين فقير را به تاخير صلات معذور داشته بود ، فلاجرم در حال ممات به تاخير زيارت عذر « 12 » دارد زيرا كه سلطان كمال حالش در جان اين فقير گدا سراپردهء « 13 » اقامت نصب نموده است . نظم « 14 » ( گ ) گر آبوگلت دور بود باكى نيست * چون جان و دلت « 15 » عاشق و ديوانه ماست عاشقان خويشتن « 16 » آزاد كن * بر اميدى « 17 » جانشان « 18 » دلشاد كن « 19 »
--> ( 1 ) ل : شعر . ت ، گ : ندارد . ( 2 ) گ ، ل : چون ، ن : چه . ( 3 ) آ ، ب ، ن : مژده ايل . ( 4 ) آ ، ب ، ت : اين بيت را ندارد . ( 5 ) ل : برگ 70 الف . ( 6 ) آ ، ب ، ن : ندارد . ( 7 ) آ : معنم . ( 8 ) آ : برگ 102 ب . ( 9 ) ل ، ن : صومعه . ( 10 ) ل ، ن : عيش . ( 11 ) آ : حضرت امير ، ل : جناب سيادت . ( 12 ) ن : اعذر . ( 13 ) آ : كه اسرار برو . ( 14 ) گ ، ل : بيت . گ : ص 489 . ( 15 ) آ : دل . ( 16 ) آ ، ب ، ل ، ن : خواشتن و تصحيح قياسى ، ت : عاشقان را خويشتن . ( 17 ) گ ، آ : اميد . ( 18 ) گ : وصلشان ( بجاى جانفشان ) . ( 19 ) ل : ( اين بيت را ) ندارد . و در گ در حاشيه آمده است .